بایگانی دسته: مقالات نقاشی

تمرین طراحی برای بزرگسالان

دستمان را در طراحی قوی کنیم
تمام کسانی که میخواهند طراحی و نقاشی را به صورت حرفه ای دنبال کنند باید بدانند که بدون شناخت اولیه از “خط” و “ارزش خطی” و همچنین تقویت دست در کشیدن خط این کار غیرممکن است به طوری که بدون آن در مراحل بعدی طراحی و نقاشی به مشکل برخواهیم خورد. تمرین طراحی برای بزرگسالان بسیار توصیه می شود. در چند تمرین به راحتی می توانیم این کار را انجام دهیم به شرطی که بسیار تمرین کنیم.

حالا با هم چند تمرین انجام میدیم که دستمون توی طراحی قوی تر بشه

 

تمرین طراحی برای بزرگسالان
تمرین طراحی برای بزرگسالان

تمرین طراحی برای بزرگسالان
تمرین۱:
در کاغذ A3 شروع کنید به کشیدن خط. چجوری؟ بدون اینکه مچ و انگشتانتون حرکت کنند از بالای صفحه تا پایین خط های صاف بکشید بعد از چپ به راست و سپس از راست به چپ بعد شروع کنید از پایین به بالا این خطوط را رسم کنید . تا جایی که می توانید سعی کنید خطوط راست رسم کنید و با فاصله های میلیمتری. یادتون نره که فقط آرنج و کتف هستند که در این تمرین حرکت می کنند و تنها مغز هست که فرمان میده.

 

 

تمرین۲:
نقاطی در مکان های مختلف کاغذ رسم می کنیم و نقاط را با خط راست به هم وصل می کنیم. نقطه گذاری ها هیچ ترتیب خاصی نباید داشته باشد. برای کشیدن خط از یک نقطه به نقطه ی دیگر چشم باید به نقطه ای که خط می خواهد به آن برسد نگاه کند. هدف از تمرین آن است که خط بدون خطا به نقطه ی دوم برسد.

هنر آبستره

هنر (ابستره) یا هنر تجریدی و یا انتزاعی،هنری است که به مضون اثر هنری اعتقادی ندارد و صرفا بر ارزشهای جمال شناختی فرم و رنگ تاکید می کند.
بر این اساس بسیاری از اثار هنری تزئینی، در رده ابستره قرار میگیرند.
از سردمداران هنر ابستره در دوران جدید میتوانیم از (واسیلی کاندیسکی) نام ببریم .

هنر آبستره
هنر آبستره

هنر ابستره مشتقات گوناگونی داشته است که از ان جمله: ابستره اکسپرسیونیسم،اکشن پین تینگ و تاشیسم می باشد، در این سه شیوه اخیر تاکید عمده بر خود انگیختگی و عدم تعهد در بوجود اوردن شکلها و نقوش است.

فوتوریسم در نقاشی

سبک فتوریسم
گرایش هنری که اندکی بعد ازجنگ جهانی اول بوسیله برخی از نقاشان ایتالیایی پایه گذاری شد .
این نقاشان به مخالفت با سنت گرایی رایج زمان خود برخاسته بودند و با کنار گذاشتن فرم قراردادی و با تاکید بر سرعت و شتاب و خشونت عصر ماشین ،حرکت و جنبش را تصویر کردند.

 

ناتالیا گونچاروا نقاش روسی
البته نخستین بیانیه فتوریستی مقاله ای از(مارینه لی)شاعر و نمایشنامه نویسی بود که در نشریه فیگارو به چاپ رسید.
بعد از در سال ١٩١٠ ابتدا یک بیانیه نقاشی فتوریست و سپس یک بیانیه فنی صادر شد که کلید جمال شناسی فتوریسم را بدست می دهد،انها میخواستند حرکت واقعی بدن یا ماشین را ارائه دهند و میگفتند که دینامیسم(حرکت) کلی را میباید بصورت احساس دینامیک (حرکتی) نشان داد.
به اعتقاد انها حرکت و نور ،جوهر اشیا را میریخت.
بیانیه فتوریسم بوسیله (بوچیوتی،کارا،روسولو و سوریتی) امضا شده بود

ترکیب رنگ در نقاشی

قبل از شروع نقاشی با تکنیکهای رنگی مثل مدادرنگی – پاستل – رنگ روغن – آبرنگ … لازم است حتما با ترکیب رنگ در نقاشی آشنا شوید.
همه رنگها در نقاشی از ترکیب سه رنگ اصلی زرد و قرمز و آبی ساخته می شوند.

 

ترکیب رنگ در نقاشی
ترکیب رنگ در نقاشی

چند نمونه از ترکیب رنگ در نقاشی👇

🖌زرد و قرمز به میزان مساوی: نارنجی

🖌زرد وقرمز بیشتر: نارنجی پررنگ یا قرمز_نارنجی

🖌قرمز و زرد بیشتر: پرتغالی

🖌آبی و قرمز به میزان مساوی: بنفش

🖌آبی و قرمز بیشتر :ارغوانی

🖌قرمز و آبی بیشتر: بنفش تیره یا بنفش آبی

🖌زرد و آبی به میزان مساوی: سبز

🖌زرد و ابی بیشتر: فیروزه ای

🖌آبی و زرد بیشتر: سبز_زرد

 
به چرخه رنگ توجه کنید

امپرسیونیسم در نقاشی

دریافتگری یا امپرسیونیسم شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی‌شود. این سبک صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه رویکرد آغاز هنر مدرن را مشخص می سازد.

شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴ به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام دریافتی از طلوع آفتاب (به فرانسوی: Impression, soleil levant) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. دریافتگری همچنین نام نهضتی در موسیقی است.

در این سبک نقاشان از ضربات «شکسته» و کوتاه قلم مو اغشته به رنگهای خالص و نامخلوط به جای ترکیب‌های ظریف رنگها استفاده می‌کنند. مثلا، به جای ترکیب رنگهای ابی و زرد برای تولید سبز انها دو رنگ ابی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می‌دهند تا رنگها «حس» رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. انها در نقاشی صحنه‌های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می‌دهند. موضوع آثار نقاشی امپرسیونیسم ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار در طبیعت بود. این هنرمندان با اشراف به اینکه واقعیت فرآیند پیشرفت و تغییر مداوم است با این دوگانگی و تناقض ایجاد شدند که پذیرش استانداردهای زیبایی شناختی فرهنگستانی فرانسه که کیفیت تغییر ناپذیر هنر کلاسیک را مقدس می شمرد با تمایل امپرسیونیست ها در طبعیت از منطق جستجو برای دگرگونی در تضاد بود و از این رو انزوایشان را از جامعه به همراه داشت.آنان با کم ارج کردن خطوط اصلی اشیا، ارجحیت و تفوق اشیا را گرفتند و نقاشی های امپرسیونیستی بدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند. بازی نور مستقیم و بازتاب شده.

امپرسیونیسم در نقاشی
امپرسیونیسم در نقاشی

۱۸۵۸ کلود مونه که در آن زمان تنها ۱۵ سال داشت به کمک یوگن بودین تأثیر نور بر مناظر طبیعت را درک کرد. مونه بعدها به عنوان یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان این سبک شناخته شد. مونه کا بیشتر از همه مروج نقاشی در فضای باز بود، در نهایت اصلاح و روتوش کار نقاشی خود را در کارگاهش انجام می داد. همین امر سبب شد او به یک تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کند. زیرا هرچه که هنرمند به تاثیر تغییرات جوی حساس باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر، بر روی بوم دارد.

امپرسیونیسم در نقاشی- کلود مونه
امپرسیونیسم در نقاشی- کلود مونه

۱۸۶۳ رد آثار امپرسیونیست‌های جوان و نمایش این آثار در تالار مردودین (تالار عدم پذیرش). این برحه را می‌توان آغاز جدی امپرسیونیسم دانست.

۱۸۶۶ تالار مردودین (تالار عدم پذیرش) در این سال میزبان آثاری از ادگار دگا، فردریک بازیل، برشا موریسون و آلفرد سیسیلی شد.

۱۸۷۰ جنگ سال ۱۸۷۰ – این جنگ موجب جدایی موسسان گردید.

فردریک بازیل درجنگ کشته شد، آگوست رنوار مجروح شد، ادگار دگا داوطلب جنگ شد، پل سزان در پروئنس پناه گرفت، کامی پیسارو، کلود مونه و آلفرد سیسلی به لندن رفتند.

۱۸۷۳ دوراند روئل (حامی مالی امپرسیونیست‌ها) خود را قادر به فروش آثار امپرسیونیسم آینده ندید بنابراین در سال ۱۸۷۳ مجبور شد خرید خود را متوقف نماید.

۱۸۷۴ در این سال آنها آثار خود را در نادار، جایی که آثارشان را ارائه کردند ولی با عدم پذیرش تالار مواجه شدند، به معرض نمایش گذاردند.

۱۸۷۶ پل سزان حاضر نشد در نمایشگاه دوم در نادار شرکت کند، در این نمایشگاه ۷۴ اثر از ادگار دگا و همچنین آثاری از برت موریست به نمایش در آمد. دگا هرگز خود را راضی به نقاشی در فضای باز نکرد.

امپرسیونیسم در نقاشی- ادگار دگا
امپرسیونیسم در نقاشی- ادگار دگا

۱۸۷۹ حضور برث موریست در نمایشگاه سال ۱۸۷۹ بیانگر از هم پاشیدگی گروه شد. آگوست رنوار ترجیح داد تا آثار خود را به تالار رسمی بفرستد. رنوار بیشتر مایل بود تا به بازنمایی زنان و کودکان بپردازد.

۱۸۸۰-۸۱ دگا به همراه پیسارو کوشید تا اتحاد گروه را حفظ نماید اما تلاش‌های وی باشکست مواجه شد زیرا مونه، سیسیلی و آگوست رنوار در نمایشگاه پنجم که درآوریل سال ۱۸۸۰ افتتاح شد حضور پیدا نکردند با این وجود آثار هنری گاگویین برای اولین بار در این نمایشگاه به معرض نمایش گذاشته شد. در سال ۱۸۸۱ برخی از امپرسیونیست‌ها از جمله پیسارو، دگا، گایلومین، و برت موریست به نادار برگشتند.

۱۸۹۴ در سال (۱۸۹۴) ۲۹ اثر هنری از میان ۶۵ اثر اهداء شده توسط کایبوت به موزه لوگزامبورگ با عدم پذیرش مواجه شدند.

۱۹۰۳ کامی پیسارو پدر امپرسیونیسم در سال ۱۹۰۳ چشم از جهان فرو بست. وی بیشتر به نقاشی از مناظر طبیعی علاقه داشت.

امپرسیونیسم در نقاشی- کامی پیسارو
امپرسیونیسم در نقاشی- کامی پیسارو

همه مردم بر این اعتقاد بودند که این جنبش مهم‌ترین تحول هنری قرن به شمار می‌رود و همه اعضاء گروه او جزء بهترین نقاشان به شمار می‌روند. امپرسیونیست‌ها علاوه بر تأثیر عمیقی که بر فرانسه داشتند بر دیگر کشورها نیز به ویژه آلمان، کره، همچنین بلژیک و دیگر نقاط اروپا تأثیر به سزایی داشت.

 

اکسپرسیونیسم در نقاشی

اکسپرسیونیسم یا هیجان‌نمایی (Expressionism) نام یک مکتب هنری است. اکسپرسیونیسم شیوه‌ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگ‌های تند و اشکال کَجوَش (معوج) و خطوط زمخت بهره می‌گیرد. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه از گذشته‌های دور باهنرهای تجسمی همراه بوده و در دوره‌های گوناگون به گونه‌هایی نمود یافته‌است. برای نمونه مکتب تبریز در نگارگری ایرانی و مکتب سونگ در هنر چین را اکسپرسیونیست هنر ایران و چین می‌نامند.

اکسپرسیونیسم به عنوان توصیفی سبک پردازانه از هنر مدرن معمولا برای توصیف جنبش های هنری مشخصی در آلمان مشخص می شده و به دو گروه عمده :۱-پل و ۲- سوارکارآبی تقسیم می شده است.

پیشینه

عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دههٔ اول سدهٔ بیستم بنای کار خود را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستم گرانه و ریاکارانهٔ حکومت‌ها، و مقررات غیر انسانی کارخانه‌ها، و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگ‌های تند و تشویش انگیز، و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو، و شکل‌های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با ژرفا نمایی به دور از قرار و سامان ایجاد می‌کردند و هرآنچه آرامش بخش و چشم نواز و متعادل بود از صحنهٔ کار خود بیرون می‌گذاشتند. بدین ترتیب بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ مکتب اکسپرسیونیسم با درکی خاص از هنر خاص ونسان ونگوگ و به پیشتازی نقاشانی چون کوکوشکا، امیل نولده و کرشنر در شهر درسدن و با عنوان «گروه پل» به وجود آمد.

بنابر این مفهوم اکسپرسیونیسم در معنای وسیع آن می تواند به هنر هر مکان و زمانی اطلاق شود که تاکید بر واکنش حسی هنرمند ارجح بر نظاره دنیای خارج است.
هنرمندان

مهمترین پیشگام این سبک ون گوگ بود که به طور آگاهانه طبیعت را برای بیان رنج وحشتناک آدمی به صورتی اغراق آمیز به تصویر می کشید. ون گوگ و هنرمندان اکسپرسیونیست پس از وی در کاربرد حسی رنگ و خط تاکید عمده ای بر احساس و انگیزش خود داشتند.

اکسپرسیونیسم در نقاشی-ون گوگ
اکسپرسیونیسم در نقاشی-ون گوگ

جیمز انسور در ۱۸۶۰در بلژیک به دنیا آمد و در ۱۹۴۹ در همان شهر درگذشت. وی حقارت ماهیت انسان را با به خدمت گرفتن صورتک های عجیب و ترسناک کارناوال به نمایش می گذاشت و هنر نامعقول و نامتعارف وی به ویژه در آثار چاپ فلزش به طور گسترده معروفیت یافت.
ادوارد مونش نروژی که پردهٔ معروفش جیغ در سال به تنهایی مفهوم کامل شیوهٔ اکسپرسیونیسم را در نظر بیننده روشن می‌سازد.
امیل نولده در ۱۸۶۷در شلزویگ،ناحیه‌ای در شمال غربی آلمان متولد شد و در۱۹۵۶ در سیبول درگذشت. وی با تجسم بخشیدن به پندارهای دینی و صور کابوسی ذهن آشفته‌اش یکی از نقطه‌های اوج این شیوه را در وجود می‌آورد.

اکسپرسیونیسم در نقاشی- ادوارد مونش
اکسپرسیونیسم در نقاشی- ادوارد مونش

ژرژ روئو در ۱۸۷۱ در پاریس متولد شد و ۱۹۵۸ در همان شهر از دنیا رفت. وی در بیشتر آثارش الهامات دینی و تلخ کامی‌های خود را با شکلهای زمخت و چهره‌های سرد و عبوس (که از جهاتی یادآور تصویر سازی قرون وسطایی و تنگ افتاده در فضایی فشرده‌اند)مجسم می‌سازد. او همچنین در آثارش رنگهای تند و تیره و خطوط سیاه بسیار کلفت(همانند بند کشی سربی در شیشه‌های منقوش کلیساهای گوتیک) به کار می‌برد.

اکسپرسیونیسم در نقاشی- ژرژ روئو
اکسپرسیونیسم در نقاشی- ژرژ روئو

کته اشمیت کلویتز متولد کالینینگراد(Kaliningrad)در ۱۸۶۷ و در درسند (Dresden) در سال ۱۹۴۵ درگذشت.
اکسپرسیونیسم در فرانسه

در فرانسه می‌توان دو مکتب اکپرسیونیسم و فوویسم را از برخی جهات فنی و صوری چون،رنگ‌های به نهایت تند، شکلهای ساده شده،جزییات از قلم افتاده،با هم قرین و مشابه دانست. ولی فوویست‌ها از رنگهای تند و خطوط ضخیم برای ایجاد نمای دیداری استفاده می‌کردند حال آنکه اکپرسیونیست‌ها از این خصوصیات برای بیان حالات درونی سود می‌جستند.
اکسپرسیونیسم در انگلستان

انگلستان از این نهضت‌های هنری برکناری ماند و تنها ماتیو اسمیث با آثار فوویست‌ها آشنایی یافت و به شیوهٔ آنان رنگهای گرم و تابان بر پرده‌های خود نشاند. اکسپرسیونیسم با سجیهٔ عصیانگری و مهار گسیختگی خود اصولا از پسند خوی خوددار و سنت پرست انگلیسی‌ها به دور بود.

سورئالیسم در نقاشی

سورئالیسم در نقاشی

فراواقع‌گرایی یا سوررئالیسم (به انگلیسی: Surrealism) یکی از جنبش‌های هنری قرن بیستم است. سوررئالیسم به معنی گرایش به ماورای واقعیت یا واقعیت برتر است. زمانی که دادائیسم در حال از بین رفتن بود، پیروان آن به دور آندره برتون که خود نیز زمانی از دادائیست‌ها بود گرد آمدند و طرح مکتب جدیدی را ریختند این شیوه در سال ۱۹۲۲ به طور رسمی از فرانسه آغاز شد و فراواقع‌گرایی نامیده شد. این مکتب بازتاب نابسامانیها و آشفتگیهای قرن بیستم است.

این جنبش در عمل با انتشار مجلهٔ انقلاب فراواقع‌گرا توسط برتون آغاز شد. سالوادور دالی، رنه ماگریت و لویی آراگون از جمله سوررئالیست‌های مشهور هستند.

فراواقع‌گرایی (سوررئالیسم) محصول تغییرات بعد از جنگ جهانی اول و فراموشی دادائیسم بود که از سال ۱۹۲۱ آغاز شد. ظهور سوررئالیسم زمانی بود که نظریه‌های فروید روانپزشک اتریشی دربارهضمیر ناخودآگاه و رویا و واپس‌زدگی (سرکوب)، فرهیختگان اروپا را به خود مشغول کرده بود.

آندره برتون و لویی آراگون که هر دو پزشک بیماریهای روانی بودند از تحقیق‌های فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر ناخودٱگاه بنا نهادند.

نخستین کتاب سوررئالیستی با عنوان میدان‌های مغناطیسی در سال ۱۹۲۱ به قلم آندره برتون و یکی از همکارانش منتشر شد.

سوررئالیسم با جایگزینی مفهوم واقعیت برتر به جای عصیان و نفی موجود در دادائیسم شکل گرفت.

«سوررئالیسم مشکل پر توقعی است که فقط عضویت دربست و پیروی کامل را می‌پذیرد»

این مسلک در حوزه‌های مختلف فلسفی رویکردهای زیر را اختیار کرده‌است:

  • فلسفه علمی که همان رویکرد فروید به روانکاوی است.
  • فلسفه اخلاقی که با هرگونه قرارداد مخالف است.
  • فلسفه اجتماعی که می‌خواهد با ایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.

شعر در سوررئالیسم مرتبهٔ ویژه‌ای دارد و پیروان این مکتب کوشیده‌اند که جهان بینی خود را از طریق شعر انتقال دهند. درواقع شعر را، رکن اساس زندگی می‌دانند زیرا عقیده دارند که شعر باید و می‌تواند مشکل زندگی را حل کند.

فلسفه اجتماعی سوررئالیسم، شعار سعادت بشری را دارد و می‌خواهد آدمی را از قید تمدن سودجوی کنونی نجات بخشد، در عین اینکه بازگشت به گذشته را هم نمی‌پذیرد. در اصل از مواد مرام نامهٔ این مکتب به خوبی می‌توان دریافت که بیان گذاران این مکتب در اندیشهٔ رهایی از هر نوع اسارتند و هدف آن‌ها در وهلهٔ اوّل پاشیدن آبی بر جنگ بوده است.

سالوادور فلیب دالی (۱۹۰۴-۱۹۸۹)

سالوادور فلیب دالی نقاش بزرگ و مشهور اسپانیایی به سبک ها و تکنیک های مختلفی در طول زندگی هنری خویش پرداخته و آثار با ارزشی را خلق کرد. دالی در سال ۱۹۲۹ به طور رسمی به جمع هنرمندان سورئالیسم پیوست. دالی طنز و شوخی را دست مایه‌کار خود قرار داد و از حالت‌ها و مظاهر جدی و پرصلابت جلوه‌های زندگی دوری جست. او رنگ‌ها را به شرافت و التهاب کشاند و از تفکرات فروید در خیال و خاطره خود در شناختن حقیقت برتر و تلقیات رویاها بهره برد و برای رشد افکار حاصل از ذهن ناخودآگاه خود، شروع کرد به چیره شدن بر اوهام و افکار پوچش که آن را خطرناک توصیف می‌کرد او به عنوان یک نقاش، تکنیک‌های آسان غیرمعمول را نمایش داد . در اواخر سال ۱۹۲۰ دو حادثه باعث تکمیل شدن سبک هنری او شد که یکی کشف نوشته‌های زیگموند فروید در مورد عشقِ فراوان به تصورات ذهنی ناخودآگاه بود و دیگری وابستگی او به مکتب سوررئالیسم. از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۷ تابلوهایی را کشید که سبک نقاشی او با سرعت فوق‌العاده‌ای به کمال رسانید. به نحوی که او را بهترین نقاش سوررئالیست جهان ساخت. اگر چه سالوادور دالی شاید معروفترین هنرمند سوررئالیسم باشد اما او تنها سوررئالیست نیست. آثار او سبک‌های مختلفی از امپرسیونیسم تا سبکهای قدیمی‌تر را می‌پوشاند و بازتاب آن‌ها روی آثارش سلطه هنری فوق‌العاده او را بر روی کارش نشان می‌دهد.

 
در حقیقت چنین می توان نتیجه گرفت که «سورئالیسم» یا سیری مکاشفه گونه در ناخودآگاه روحی و روانی، تلاشی است در راستای بیان کلامی، نوشتاری و یا تصویری یک ذهنیت پویا و روشی است برای ابراز آزادانه عملکرد تفکر و اندیشه. این جریان هنری در اساس متکی است بر حقیقتی عالی تر از واقعیت، که به مدد اشکال موهومی از تداعی معانی، قدرت مطلقه عالم رویاء و یا نوعی بازی پوچ و بی انگیزه ذهند، به ظهور می رسد. این سیر آفاق ذهنی سامان روانی انسان را در هم کوبیده تا به گونه ای دیگر به حل مشکلات عمده زندگی نائل آید.

 

 

رئالیسم در نقاشی

رئالیسم در نقاشی

رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. رئالیسم در هنرهای تصویری و ادبیات٬ نمایش چیزها به شکلی است که در زندگی روزانه هستند٬ بدون هرگونه آرایش یا تعبیر افزون. در این شیوه از نقاشی درآن هنرمندبایددرنمایش طبیعت (طبیعت بدون انسان وبا انسان) ازهرگونه احساساتی گری خودداری کند .

در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد. در حقیقت به عنوان شاخه ای فرعی از سبک رومانتی سیزم (Romanticism) بود که با این ایده که می خواست نمایش دقیقی از زندگی روزمره را نمایش دهد از آن جدا شده و خود به یک سبک (Movement) در هنر نقاشی بدل شد.

واقع‌باوری عبارتست از مشاهده دقیق واقعیت‌های زندگی، تشخیص درست علل و عوامل آنها و بیان و تشریح و تجسم آنها است. واقع‌باوری برخلاف رمانتیسم مکتبی برونی یعنی اُبژکتیو است و نویسنده رئالیست هنگام آفریدن اثر بیشتر تماشاگر است و افکار و احساس‌های خود را در جریان داستان آشکار نمی‌سازد، البته باید توجه داشت که در رمان رئالیستی نویسنده برای گریز از ابتذال و شرح و بسط بی مورد محیط و اجتماع را هرطور که شایسته می‌داند تشریح می‌کند یعنی در رمان رئالیستی توصیف برای توصیف یا تشریح برای تشریح مورد بحث نیست.

 

از نقاشان دوره ی اول این سبک می توان به نقاشان فرانسوی:Jean-Baptiste-Camille Corot (از ۱۷۹۶ تا ۱۸۷۵) و Jean Francois Millet (از ۱۸۲۴تا ۱۸۷۵) اشاره کرد.

رمانتیسیسم در نقاشی

رمانتیسیسم در نقاشی

رمانتیسیسم، عصری از تایخ فرهنگ در غرب اروپاست، که بیشتر روی آثار هنر، ادبیات و موسیقی نمایان شد.
رمانتیسیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم (میلادی) در ادبیات و سپس هنرهای زیبا، ابتدا در انگلستان و سپس به آلمان، فرانسه و سراسر اروپا سرایت کرد.رمانتیسیسم تا حدودی بر ضد جامعه اشرافی و دوران روشنگری (به طور بهتر عقلانی) بود. گفته می‌شود که ایدئولوژی انقلاب فرانسه و نتیجه‌های آن این طرز فکر را تحت تأثیر خود قرار داد.


رمانتیسیسم را، همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر عقلانیت به حساب آورد. تمایلی به برجسته کردن خویشتن انسانی، گرایش به سوی خیال و رویا، به سوی گذشتهٔ تاریخی و به سوی سرزمین‌های نا شناخته. از دید انسان رمانتیک، جهان به دو دسته عقلانی (به قول نووالیس: جهان اعداد و اشکال) و به دسته احساسات و یا به طور بهتر والاترین‌ها و زیبایی‌ها تقسیم می‌شود.
در زمینهٔ هنرهای زیبا، رمانتیسیسم با جدایی از کلاسیسم خشک و کنار نهادن مضمون‌های باستانی، حرکتی نو در طرح و رنگ به وجود آورد.
نمایندگان برجستهٔ این سبک در نقاشی دولاکروا، گرو و ژریکو و در مجسمه سازی داوید دانژه و باری بودند.

رمانتیسیسم در هنر
هنر تا پیش از قرن هجدهم در خدمت اشراف و حاکمان بوده و هنرمندان، خدمتگزار اشراف بودند. موسیقی هم به طور عمده در خدمت اشراف بود. البته موسیقی‌دانی به نام هندل کنسرت‌هایی می‌گذاشت که مردم عامی می‌توانستند در آن شرکت کنند، ولی مردم هنوز  با این هنر آشنایی نداشتند. اولین کسی که در قرن نوزدهم توانست موسیقی را به میان مردم آورد، بتهون بود و بعد از او آهنگساز دیگری به نام شوبرت با ساختن ترانه، گامی بزرگ در ایجاد شرایط فهم عمومی برای موسیقی برداشت، و شوبرت از نخستین کسانی بود که موسیقی را در اختیار عموم مردم گذاشت.
در زمینهٔ هنرهای زیبا، رومانتیسیسم با جدایی از کلاسیسیسم خشک و کنار نهادن مضمون‌های باستانی، حرکتی نو در طرح و رنگ به وجود آورد. بر خلاف مضامین کلاسیک که موضوعات رسمی بود و در آن رویدادهای سیاسی یا اجتماعی خاص مطرح بود، در رمانتیسیسم هر موضوعی می‌توانست موضوع کار قرار گیرد (مثل موضوعات روزمره). نقاشان این مکتب به میان طبیعت آمدند و باور داشتند که هنرمند باید از کنج کارگاه‌ها بیرون آید و به میان زندگی و اجتماع برود.
در هنر نقاشی، رمانتیک‌گراها به تفسیر از واقعیت در اثر هنری خویش دست می‌زدند و موضوع را آن طور که می‌خواستند ترسیم می‌کردند نه آن گونه که باید باشد (‌کلاسیک‌گرایان) و یا هست (‌رئالیست‌گرایان).
رمانتیک‌گرایی در عرصه نقاشی را با عبارت برتری، احساس بر عقل توصیف کرده‌اند. در این زمینه، هنرمندان مهمی نیز در عرصه نقاشی ظهور کردند که تأثیر بسزایی در پیش بردن محتوا و اندیشه حاکم بر نقاشی داشتند؛ هنرمندانی مانند دلاکروا‌، میله‌، فریدریش، فرانسیسکو گویا و … در همه آثار این هنرمندان یک وجه کاملا مشترک دیده می‌شود و آن، جوشش و تراوش احساس و عواطف هنرمند در درون اثر هنری‌اش است. این هنرمندان به مؤلفه‌هایی روی آوردند که تا پیش از این دوران در نقاشی و هنر به چشم نمی‌خورد. آنان به نمایش خیال‌انگیز و اسرار‌آمیز فضاها و حالات غیر عادی، آشفتگی روحی و جنون انسان‌ها می‌پرداختند. به راستی چگونه انسان منزه و منطقی و منضبط قرن هجدهم که همه چیز را تعریف شده و مشخص و بدون ابهام می‌پسندید و انسان عاقل و عدالت‌جو را نمایش می‌داد، به چنین فضایی دست یازید‌؟
اگر دو مکتب رمانتیک و کلاسیک در عرصه ادبیات و هنر را مقایسه کنیم، به چند نکته دست می‌یابیم:
۱. کلاسیک‌ها ایده‌آلیست هستند و خوبی و زیبایی را به نمایش می‌گذارند؛ ولی رمانتیک‌ها علاوه بر زیبایی، زشتی، بدی و غم را نیز نمایش می‌دهند.
۲. عقل، اساس ادبیات و هنر کلاسیک است؛ حال آن که در رمانتیک، احساس و خیال‌پردازی بیشتر مدنظر است.
۳. کلاسیک‌ها از اشعار و اساطیر روم و یونان باستان الهام می‌گیرند؛ اما رمانتیک‌ها از ادبیات مسیحی و افسانه‌های ملی و به ویژه افسانه‌های شرقی الهام می‌پذیرند.
۴. کلاسیک‌ها طرفدار وضوح و قاطعیت هستند، در حالی که رمانتیک‌ها طرفدار ظاهر، نور و رنگ می‌باشند.

از نقاشان این دوران، ویلیام ترنر (۲) است که به خاطر نوآوری‌هایش از نقاشان دوره رمانتیک شمرده می‌شود و از مهم‌ترین منظره سازهای اروپا است. او احساسات خود را با ضربه قلم‌های خشن و ضخیم بیان می‌کرد و روز به روز به پیوند فشرده میان نور و رنگ پی برد.


کشتی جنگی اثر ویلیام ترنر

از منظره‌های مشهور ویلیام ترنر از دریا که در آن، التهاب و هیجان طوفان به شکل اغراق آمیزی ترسیم شده است؛ باید گفت که استفاده از رنگ‌های قرمز و نارنجی بر شدت این هیجان افزوده است.

هنرمند دیگر، تیودور ژریکو است که اغلب تک‌چهره‌های از بیماران روانی و یا بازنمایی موضوعات تلخ اجتماعی را به تصویر می‌کشید و خود‌ش نیز فرد افسرده و نا‌آرامی بوده است. از مهم‌ترین کارهای او تک‌چهره زن دیوانه می‌باشد. از دیگر آثار او کلک بازماندگان کشتی مدوسا و افسر سوار گارد امپراتوری است.


زن دیوانه‌، تئودور ژریکو

کوبیسم در نقاشی

کوبیسم در نقاشی

این اسم را لوئی واسل (منتقد هنری)به مسخره برروی یکی از بزگترین مکتبهای هنری جهان که موجب تحولی عظیم در جهان گشت گذاشت . او این اسم را از روی یکی از نقاشی های ژرژ براک که پر از مکعب های کوچک بود برداشت.

ادوار هنر کوبیسم

کوبیسم را به دو مرحله تقسیم می کنند:۱-کوبیسم تحلیلی ۲- کوبیسم ترکیبی

کوبیسم تحلیلی: که توجهی به رنگها نمی شد و تاکید بر روی فرایند جستجوی بصری در ویژگی های اساسی موضوعات آ تلیه ای به ویژه تصاویری از طبیعت بی جان می کند . هنرمند نقاشی اش را از زوایای مختلف می کشد (بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲).

کوبیسم ترکیبی : رنگها ظهور می یابد و هنرمند از کلاژ و بافتهای نا مقبول سطح تابلو اش را پر می کند.

[تصویر: 87653285407892625878.jpg]

کوبیسم رویکردی مثبت به هنر مدرن است .از یک سو به هنر پیش از یونان و از یک سو به آینده چشم دارد . کوبیسم را ابداع پیکاسو و ژرژ براک می دانند. آنها اشارات قرار دادی پرسپکتیو کوتاه نمایی و نقاشی از مدل را کنار گذاشتند و مصمم شدند که حجم و پیکره را در سطحی دو بعدی و بدون هیچ گونه ایجاد توهم بصری در خلق تصویری سه بعدی به نمایش بگذارند .لذا کوبیسم رویکردی آگاهانه است تا بصیرتی ناخوداگاه.

دو عامل بر ظهور کوبیسم تاثیر به سزایی داشت :
۱- تندیسهای آفریقایی ۲- و آثار متاخر سزان

کوبیسم موجب پدید آمدن سبکهای هنری بسیاری مثل فوتوریسم اورفیسم ورتی سیسم خلوص گرایی و سرچشمه اصلی هنر انتزاعی گشت .

از آنجا که در این سبک تاکید بیشتر بر نمایش ایده است تا نمایش واقعیت خود به یکی از بنیانهای گرایشات زیبایی شناختی سده بیستم بدل شد .