هنر آبستره

هنر آبستره

هنر (ابستره) یا هنر تجریدی و یا انتزاعی،هنری است که به مضون اثر هنری اعتقادی ندارد و صرفا بر ارزشهای جمال شناختی فرم و رنگ تاکید می کند.

یکی از اقدامات هنرمندانه در قرن بیستم، ایجاد سبک آبستره در نقاشی بود. از نظر برخی آبستره به معنای انتزاع و تجرید می باشد، در حالیکه چنین نیست. در واقع سبک آبستره در نقاشی به آثاری گفته میشود که بسیار مجهول و نامحسوس و غیرقابل پیشبینی است به گونه ای که از انتظار  مخاطبین به دور است. مفسر و مبلغ معروف سبک آبستره “میشل سوفر” فرانسوی میگوید: من هنری را آبستره  میدانم که یادآور هیچ گونه شکلی از واقعیت نباشد، حتی اگر نقطه ای باشد که هنرمند از آن آغاز به کار کرده باشد.
آثار سبک آبستره در نقاشی برای دیدن و تماشا کردن و در حوزه آثار حجمی، صرفاً برای لمس کردن نه برای لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته می‌شوند. به همین جهت هیچ‌یک از مخاطبان نباید در مواجههٔ این آثار انتظار روبرو شدن با یک صفت اخلاقی یا یک فضیلت معنوی را داشته باشند؛ زیرا هنرمندان این‌گونه آثار بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه تفکر و ذهنیتی به خلق آن دست می‌زنند. به همین دلیل آثار آبستره هرگز مشمول نقد منطقی نمی‌شوند، چون از یک ذهن و فکر منطقی تراوش نکرده‌اند که انتظار چنین نقدی از آنان برود. 
هنرمند آبستره‌ساز هرگز نمی‌داند که (چرا و چگونه) به این اثر رسیده‌است ولی هنرمند سبک انتزاعی به فکر خلق معنای انسانی و هدفمند می باشد.
بر این اساس بسیاری از اثار هنری تزئینی، در رده ابستره قرار میگیرند.
از سردمداران هنر ابستره در دوران جدید میتوانیم از (واسیلی کاندیسکی) نام ببریم .

هنر آبستره
هنر آبستره

هنر ابستره مشتقات گوناگونی داشته است که از ان جمله: ابستره اکسپرسیونیسم،اکشن پین تینگ و تاشیسم می باشد، در این سه شیوه اخیر تاکید عمده بر خود انگیختگی و عدم تعهد در بوجود اوردن شکلها و نقوش است.

هنر «آبستره» به دو دوره‌ٔ تاریخی تقسیم می‌شود. دورهٔ ابتدایی آن از سال ۱۹۱۰ آغاز شد و تا سال ۱۹۱۶ ادامه یافت. در این مرحله هنر آبستره شامل یک روند ضد طبیعت بود. دورهٔ بعدی از سال ۱۹۱۷ شروع گردید و با جنبش «د استیل هلندی، نهضتی که بیشتر به ارزشها و جنبه های معنوی می پردازد» همراه شد و تا به حال راه ویژهٔ خود را طی کرده است و پیشتاز این سبک واسیلی کاندینسکی هنرمند روسی می باشد.
سبک آبستره در نقاشی را که با هر گونه نمایش واقعی از موضوعات، سر ستیز دارد می‌توان به دو نوع تقسیم کرد:

نوع اول: شامل آثار هنرمندانی می‌شود که صرفاً به رنگ و فرم توجه دارند و این دو عنصر تجسمی را تنها به خاطر جلوه‌های مجرد آنها به‌کار می‌گیرند. در تابلوهای این نقاشان، اشکال و نقوش هیچ‌گونه شباهتی با نمونه‌های طبیعت و عالم واقع آنها ندارند. رنگ‌ها نیز از رنگ‌های طبیعت پیروی نمی‌کنند و از رنگ تنها به خاطر خود رنگ و از فرم صرفاً به خاطر فرم استفاده می‌شود.

نوع دوم:  شامل آثار نقاشانی است که رنگ و فرم را علاوه بر جلوه‌های مجرد هر یک، با توجه به معانی و مفاهیم آنها بکار برده‌اند. در این روش رنگ‌ها و فرم‌ها بدون آنکه موضوع یا شیء را به نمایش در آورند، حالات عاطفی خاصی را برای بیننده ایجاد می‌کنند. چنانچه مثلاً رنگ قرمز و نارنجی می‌توانند برای انسان حالات هیجان و شور و التهاب ایجاد کنند و برعکس، رنگ‌های سبز و آبی آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده هستند، فرم‌ها نیز به نوبهٔ خود چنین حالات روانی ایجاد می‌کنند. این قبیل آثار را به نام «آبسترهٔ اکسپرسیونیسم» می‌نامیم.
نهضت هنر آبستره مربوط به یک منطقهٔ خاص نبود. این شیوه در تمام کشورهای دنیا طرفدارانی داشت که هر یک به ترتیبی جداگانه به فعالیت مشغول بودند و در عین حال از یکدیگر تأثیر می‌پذیرفتند. در فرانسه و آلمان نیز به‌طور همزمان هنر آبستره به وجود آمد. اما جنبش هنر آبستره در روسیه با کیفیتی برتر نمودار شد؛ به ترتیبی که بسیاری از نوابغ این جنبش از این سرزمین برخاستند.
 در هنر مدرن، دو مسیر عمده وجود دارد: مسیر اول که پایه‌های آن قبل از آغاز قرن بیستم در اروپای غربی به‌ویژه در فرانسه ریخته شد تحت عنوان” کوبیسم” نام‌گذاری گردید. مسیر دوم که بیشتر متعلق به قرن حاضر است و با عنوان هنر “آبستره” از روسیه آغاز شد که خود نیز به نحوی، از کوبیسم متأثر گردیده است.

کاندینسکی هنرمند معروف سبک آبستره، آرمان‌های عقیدتی خویش را در ریتم‌های ویژه فرم و رنگ جستجو می‌کرد.  «تم» اصلی آثار کاندینسکی را کیفیت پویای عناصر تشکیل می‌دهد. ولی این پویایی، بیشتر ناشی از حرکتی خود به خودی و درونی بود تا جنبشی آینده‌گرا. لذا در آثار او همه‌چیز در روحانیت، حرکتی پیوسته و فضایی بیکران مستغرق است و هیچ‌چیز را یارای گریز از این هستی هماهنگ و موزون نیست.
کاندینسکی کتاب معروفی بنام《معنویت در هنر》 دارد که مرجعی برای مشتاقان سبک آبستره می باشد. کاندینسکی تحت تأثیر ویژگی‌های احساسی شکل، خط و از همه مهم‌تر رنگ در نقاشی قرار گرفته بود. او دارای یک حساسیت غیرعادی نسبت به رنگ بود که می‌توانست علاوه بر دیدن، آن را به‌صورت صدا نیز حس کند. نام این اختلال حس‌آمیزی است. کاندینسکی باور داشت که یک نقاشی نباید از نظر عقلانی بررسی شود، بلکه باید اجازه داده شود که به بخش‌هایی از مغز راه پیدا کند که با موسیقی در ارتباط هستند.



برای مطالعه سایر مقالات نقاشی ارژنگ اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد می کنیم از صفحه اینستاگرام آموزشگاه نقاشی ارژنگ دیدن کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *