پاول کله

پاول کله

پاول کله (زادهٔ ۱۸ دسامبر ۱۸۷۹ – درگذشتهٔ ۲۹ ژوئن ۱۹۴۰) نقاش سویسی با ملیت آلمانی بود؛[و در کارش از سبک‌های مختلف هنری، از جمله؛ هیجان‌نمایی (اکسپرسیونیسم)، کوبیسم و سورئالیسم تأثیر گرفت. او و دوست روسی نقاش‌اش، واسیلی کاندینسکی شهرت فراوانی را همچنین به خاطر تدریس در مدرسهٔ هنر و معماری باوهاوس کسب کردند.

پاول کله
پاول کله


پاول کله در یکی از محلات فقیر شهر برن سویس، در خانواده‌ای موسیقیدان به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو موسیقیدان بودند، ولی او نقاشی را اختیار کرد و در سالهای ۱۸۹۸–۱۹۰۱ در آکادمی مونیخ نقاشی آموخت. در ۱۹۰۱ به همراه دوست مجسمه سازش هرمان هالر راهی ایتالیا شد. در آنجا از آبزیگاهی که دورن زیست‌شناس ساخته بود دیدن کرد که زمینه بررسی‌های او پیرامون زندگی موجودات زیر دریاها در دریای مدیترانه شد.

در ۱۹۰۵ برای نخستین بار از پاریس دیدن کرد، در ۱۹۰۶ ازدواج کرد و ساکن مونیخ شد، در ۱۹۰۷ پسرش فلیکس به دنیا آمد. در ۱۹۱۰ پنجاه و شش کار گرافیکی خود را در برن، زوریخ و وینترتور نمایش داد. در۱۹۱۲ در دومین نمایشگاه سوارکار آبی شرکت کرد. در۱۹۱۴ به تونس سفر کرد.

در ۱۹۱۶–۱۹۱۸ در ارتش خدمت کرد. از۱۹۲۱–۱۹۳۱ در باهاوس در وایمار و دسائو درس هنر داد؛ سپس تا۱۹۳۳، که برای فرار از حملات نازیها رهسپار سویس شد، در آکادمی دوسلدورف مقام استادی خود را حفظ کرد.

در ۱۹۳۵ نمایشگاه مرور آثار خود را در خانهٔ هنر مدرن برن برپا کرد. به بیماری مبتلا شد. در ۱۹۴۰ کمی قبل از مرگش، نمایشگاه بزرگی را از آخرین کارهایش برپا کرد. پل کله هنرمندی نواندیش بود که به سبب تخیل خلاق و آفرینش گسترده و متنوعش، یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های هنر مدرن به‌شمار می‌آید.
پاول کله به شدت تحت تأثیر تجربه‌های کوبیست‌ها قرار گرفت که در سال ۱۹۱۲ در پاریس فرصت آشناییشان را پیدا کرده بود. به نظر او این تجربه‌ها، بیش از راهیابی به شیوه‌های جدید بازنمایی واقعیت، راه دست یابی به امکانات نوین بازی با فرم‌ها را نشان می‌داد.
پاول کله به سبب نواندیشی، تخیل آزاد، پرکاری و تنوع آثارش، یکی از شخصیت‌های برجسته هنر مدرن به‌شمار می‌آید. مراحل تحول کارش را می‌توان با اکسپرسیونیسم، دادائیسم، سوررئالیسم، و اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوند داد؛ ولی خود او در هیچ‌یک از جنبش‌های نامبرده، عملاً، شرکت نداشت.
تماس او با کاندینسکی، مارک، ماکه، و سپس دلونه، و دیدارش از تونس، به رهائی از قید انضباط تک‌رنگی انجامید. نقاشی‌های آبرنگ‌اش با رنگ‌های درخشان، حاکی از ورود آگاهانه او به قلمرو رنگ ناب بود (۱۹۱۴–۱۹۱۶).
این سرآغازی بود برای آفریدن یک سلسله شعرهای تصویری نمونه، که ـ برخلاف آثار پیشگامان نقاشی انتزاعی ـ پیوندی را با واقعیت جهان برونی حفظ می‌کردند. در پرده‌هائی چون ماجرای یک بانوان جوان (۱۹۲۲)، به‌شیوه خاص خود در کاربست رنگ‌های لطیف و خط‌های سیال دست یافت.

پاول کله رنگ را نیروی عاطفی، و خط را تعیین‌کننده عمل نقاشی می‌دانست؛ و در آثارش از وسایل هنری مختلف و قالب مختلط بهره می‌گرفت.
پل کله هیچ‌گاه، به بازآفرینی جهان برونی نمی‌پرداخت؛ ولی بر طبیعت، هم‌چون سرمشقی برای سازماندهی عناصر صوری هنر، تکیه می‌کرد. او به منظور ارائه تصویرهای ذهنی، خویشتن را یک‌سره به قدرت القائی عناصر تصویری می‌سپرد. هم‌چون کودکان، تصویر را بدون هیچ مقصود معین آغاز می‌کرد.
در جریان عمل نقاشی، خاطره یا تداعی یا چیز بازشناختی رخ می‌نمودند. به سخن دیگر، هویت کنش تصویری با تجربه‌ای عینی یا انگاری ذهنی معین می‌شد. تصویر پدید شده، گاه ممکن بود با عنوانی استعاری معنای مضاعف شاعرانه یا فلسفی نیز به‌خود گیرد (مثلاً سوءتفاهم بر زمینه سبز ـ ۱۹۳۰؛ مرگ و آتش ـ حدود ۱۹۴۰).
او می‌کوشید حالت‌های متغیر روانی را که از کل تجربه «خود» با جهان ناشی می‌شود، از طریق تصویرهایش انتقال دهد. اصول هنر و آموزش کله، به‌روشنی، در قیاس استعاری او از هنرمند و تنه درخت بیان شده‌اند؛ الگوی رشد، همانا الگوی طبیعت (یعنی سرچشمه صور و انگارهای هنرمند) است. این طرح کلی در رشد شاخه‌ها و غنچه‌ها انعکاس می‌یابد؛ ولی در شکوفایی نهایی (که اثر هنری است)، صورت طبیعت به‌واسطه غنای استعدادهای ذهنی هنرمند تغییر می‌کند. بدیهه‌سازی، در این میان، اهمیتی بسیار دارد: اثر هنری، به روال کار کودکان، در روندی خود به‌خودی شکل می‌گیرد؛ یعنی هنرمند فقط ناهشیارانه هادی آن است.
در حوزه نقاشی، هیجان‌نمایی انتزاعی مکتبی است که در سال ۱۹۱۲ با انتشار مجلهٔ سوارکار آبی از مکتب هیجان‌نمایی ایجاد شد. پیشوایان این مکتب واسیلی کاندینسکی، پل کله و فرانز مارک در مونیخ بودند.
سوارکار آبی (به آلمانی: Der Blaue Reiter) نام گروهی از هنرمندان هیجان‌نمای (اکسپرسیونیست) آلمانی در سال ۱۹۱۱ بود که تشکیلاتی نه‌چندان بزرگ را با هدف‌هایی انقلابی به‌وجود آوردند. این گروه که با آغاز جنگ جهانی اول متلاشی شد، با عمر کوتاه خود، نمایندهٔ اوج اکسپرسیونیسم آلمان به‌شمار می‌آید. نام «سوارکار آبی» از عنوان یکی از کارهای واسیلی کاندینسکی گرفته شده‌است.
از جمله آثارپاول کله : کُمدین (۱۹۰۴)، اهریمن بر فراز کشتی‌ها (۱۹۱۶)، منظره و پرندگان (۱۹۱۹)، دستگاه جیک‌جیک (۱۹۲۲)، ماهی زرین (۱۹۲۵)، کشتی بخاری و قایق‌های بادبانی در غروب (۱۹۳۱)، باغبان زیبا (۱۹۳۹) است.
دستگاه جیک‌جیک (به آلمانی: Die Zwitscher-Maschine) نقاشی آبرنگ و خودکار و جوهری از پل کله است که در سال ۱۹۲۲ کشیده شده است. این تابلو اکنون در موزه هنر مدرن نیویورک نگهداری می‌شود. دستگاه جیک‌جیک در سال ۱۹۳۷ در نمایشگاه ضد هنر مدرن «هنر فاسد» که توسط حزب نازی در مونیخ برگزار شده بود به نمایش درآمد. دستگاه جیک‌جیک در سال ۱۹۳۹ به قیمت نازل ۱۲۰ دلار به یک دلال آثار هنری در برلین فروخته شد. موزه هنر مدرن نیویورک در همان سال تابلو را خریداری کرد.
نکته ای که می تواند مخاطب آثار کلی را متعجب کند، میزان تفاوت آثار اوست. در طول دوره کاری او می توان آثار بسیار متفاوتی را دید که برخی شان هیچ ارتباطی با دیگری ندارند و در واقع به سختی می توان حدس زد که این اثر از آن همان هنرمند است.

پاول کله در سال ۱۹۱۰ اولین نمایشگاه انفرادی خود را در برن برپا کرد. در همین سال برخی از آثار اولیه پیکاسو در مونیخ به نمایش گذاشته شد و کلی را با جنبش های رادیکال و کوبیسم مربوط کرد.
اولین نمایشگاه مهم کلی که او را به عنوان هنرمندی مهم تثبیت کرد با ۳۶۲ اثر در مونیخ در سال ۱۹۲۰ برپا شد و دو کتاب هم درباره او به چاپ رسید.
در ۱۹۲۵ اولین نمایشگاه او در پاریس برپا شد که لویی آراگون شاعر سوررئالیست مقدمه ای بر کاتالوگ آن نوشت.
در سال ۱۹۳۰، شصت و پنج اثر او در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته شد: اولین نمایشگاه انفرادی یک هنرمند زنده اروپایی در این موزه.
در همین سال از وظایف تدریس و مشکلات سیاسی خسته شد و از باهاوس استعفا داد تا شاید با پستی که در آکادمی دوسلدورف به او پیشنهاد شده بود، وقت بیشتری برای نقاشی داشته باشد.
در سال ۱۹۳۳ هیتلر به قدرت رسید. پلیس مدرسه باهاوس را بست، شغل کلی را در آکادمی دوسلدورف از او گرفت و خانه او مورد بازرسی قرار گرفت. در ماه دسامبر کلی به سوئیس رفت و تقاضای شهروندی سوئیس کرد.
در سال ۱۹

زمانی که آلمان در حال کشورگشایی بود پاول کله در ماه ژوئن در بیمارستانی در لوکارنوی سوئیس درگذشت.
در زمانی که غالب نقاشان مدرن قرن بیستم، به تابلوهای بزرگ علاقه نشان می دادند، کلی در یک حرکت رادیکال غالب نقاشی هایش را در ابعاد بسیار کوچک نظیر بیست در پانزده سانتی متر خلق می کند.

این نوع مینی مالیسم که در هنر اوایل قرن به شدت کمیاب است، چالش عظیمی را برای نقاش رقم می زند: خلق جهانی با ابعاد و دامنه های بزرگ و فراگیر در ابعادی بسیار کوچک که دست و بال نقاش را می بندد.
اما در مورد کلی، دقت در جزئیات در خلق نقاشی انتزاعی را در حد خلق یک مینیاتور بالا می برد و در واقع یک تناقض درونی جذاب را در نقاشی انتزاعی رقم می زند: نقاشی ای که قرار است آزاد باشد و رها، این بار تا جای ممکن خلاصه می شود و محدود. نتیجه گاه شگفت انگیز است.

پل کلی به یکی از هنرآموزان چنین توصیه کرد: شاگردانتان را به سوی طبیعت راهنمایی کنید البته به درون طبیعت. بگذارید خودشان به تجربه دریابند که غنچه چگونه شکل گرفته است درخت چگونه می روید پرواز چگونه بالهایش را می گشاید تا هنرمند در آینده مثل طبیعت غنی متنوع و هوسباز بشود. درک کردن یعنی وحی یا درون نگری به کارگاه آفرینش. در آنجاست که همه اسرار نهفته اند.
اندرز دیگر او به یکی از نقاشان این بود: راه های آفرینندگی طبیعت را دنبال کن چگونگی پیدایش و عملکرد فرم ها را یاد بگیر این بهترین مدرسه است. شاید بعدها با آغاز از طبیعت بتوانی شکل دهی ویژه خودت را به چنگ آوری و روزی فرا رسد که خودت همانند طبیعت بشوی و به آفرینندگی بپردازی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *