کودکی، شیرین ترین دوران زندگی

کودکی، شیرین ترین دوران زندگی

من کودک ثروتمندی بودم. کودکی، شیرین ترین دوران زندگی من بود. من باقیمانده نسل خانه های قدیمی و بزرگ هستم. از همان حیاطهای سنگفرش که باغچه های بزرگ پر از درخت سیب و گیلاس و انجیر و خرمالو و نارنج داشت. ظهر تابستان کودکی من با آبتنی و بازی با ماهیهای قرمز و نارنجی کوچولوی حوض و با بازی کردن با اردکهای برادرم میگذشت.

کودکی، شیرین ترین دوران زندگی
کودکی، شیرین ترین دوران زندگی

من اخرین بازمانده ازنسلی هستم که عطر خاک را به وقت گِل بازی توی باغچه نفس میکشید. من از نسل نوازش حریر تن آبِ حوض کاشی فیروزه ای و دیدن رخ کودکی در قاب تنش هستم. من اخرین نفر از نسل خاله بازی با بچه های همسایه که تمام دلخوشیمون به عروسک پارچه ای که یادگار خواهر بزرگتر به ما رسیده بود هستم.

من تمام عصرهای کودکی ام به لی لی بازی و کیف کشیدن ذغال روی اسفالت افتاب خورده کف کوچه گذشت. خیال من هنوز طعم گس شیشه های ابغوره دست ساز مامان، لب طاقچه حیاط را مزه مزه میکند. من همان نسلی هستم که یاد گرفتیم موقع بازی وسطی حتی به رقیبم فرصت دهم و گلی توی بغلش بکارم.

ما در کودکی، شیرین ترین دوران زندگی یاد گرفتیم هیچ زمانی را برای خندیدن و دویدن و بازی کردن نباید تلف کنیم. من یاد گرفتم موسیقی فواره بر قامت حوض لجن گرفته گوش نواز نیست و باید شست و زدود دیوار خانه خزه بسته را. یادم است پنج ساله بودم که پدرم گلدان کاکتوس کوچکی برایم خرید و گفت:از امروز مسئول آبیاری و نگهداری اش هستی. دلخوشی های کودکی من کنار کاکتوس کوچولو تا چند سال بعد بزرگ شدنش و تکثیر شدنس ادامه داشت.

من از نسل شب زنده داران زیر کرسی و لذت خوردن لبوی داغ، کنار شنیدن قصه های مادربزرگ هستم. چیزی که قطعا برای کودکان امروز فانتزی و تخیلی دور از ذهن هست. ما نسل دیدن برنامه کودک شبکه ٢ به وقت ساعت پنج بعد از ظهر هستیم و هر بار که اقای مجری میگفت:چرا اینقدر نزدیک تلویزیون  نشستی، برو عقب…عقب تر. و ما خجالت زده و با داشتن عذاب وجدان از  سر تکرار حرف دیروز اقای مجری، شرمنده و خجول چند قدم دورتر میشدیم.

ما نسل با کیف نفس کشیدن پوست نارنگی های سوخته روی بخاری هستیم. ما کودکی کردیم. ما عاشقی کردیم پای محبت کردن به دوست و یا رقیبمون در بازیهای گروهی. ما در عین سادگی و محدودیت امکانات دوره سالهای ابتدایی زندگیمان غنی و ثروتمند بزرگ شدیم. ما نسل دیدن و شنیدن خنده ها و شادیهای از ته دل هستیم. ما اخرین بازمانده از نسل ساختن گوشواره برای بادبادک دست سازمان و رقصاندنش تا آبی بی انتهای آسمانیم.


من به شدت دلم میگیرد برای حال و احوال کودکان امروز. امروزه قدم به قدم در هر محله و خیابانی پارک هست. اما خالی از هویت سرزنده کودکان. دلم میگیرد از حجم انباشته شده هیجان در وجود ترد و نازک کودک به بهانه آپارتمان نشینی و زندگی در خانه های نقلی و نگهداری و حفظ حریم همسایه. کودکان امروز رشد میکنند زیر سایه هجوم و فوران عصر سرعت و تکنولوژی.

دلم میگیرد که کودک امروز حتی بیشتر از لذت بردن از آمیختن و ترکیب رنگها نگران پاشیدن رنگ گواش و یا آبرنگش روی فرش خانه است. کودک امروز بیشترین واژه ای که میشنود: هیس.. اروم باش.. نکن.. نرو.. ندو.. بشین..الان نه..خسته ام،بی حوصله ام…باشه بعدا.

کودک امروز خسته است، بی انکه دویده باشد،جست و خیز کرده باشد، از ته دل خندیدن باشد، و روی معصوم شیطنتِ نابِ کودکی را سفید کرده باشد. تخلیه هیجانش  را وابسته به دنیای لوس و خالی از روح مجازی میکند. کودک امروز جدیدترین ورژن آی پد و تبلت و انواع بازیهای مجازی را میشناسد، اما با خواندن و شنیدن قصه بیگانه است.

او ترفند مادر حسنی را برای بیرون اوردن پسرک تنبل از خانه نشنیده و نمیداند. او نمی داند روباه قصه شازده کوچولو وقتی میگوید:”تو نسبت به کسی که اهلی اش کرده ای مسئولی” چه بُعد زیبایی از مسئولیت در زندگی  را به او گوشزد میکند.

کودک امروز ما در حجم انبوه جدیدترین وسایل بازی و بروزترین پوشاک و بهترین مارک شکلات بطور عجبیبی فقیر شادی و یتیم خوشحالی است. کودکان ما روی مرزی از وسواس و احتیاط و عدم اعتماد در بسته بندی های پر قو بزرگ و منزوی میشوند، بدون اینکه زخمی از زمین خوردن جزئی روی سنگیریزه  پارک روی زانوهایشان داشته باشند.

در روزهایی که سعی کردم در جایگاه یک مربی با کودکان، کودکی کنم، بغضم میگیرد که میبینم دخترک معصوم هنگام کار خلاقیت که نیازمند رها شدن در کار است، بیشتر نگران کثیفی دستانش هست و دوست ندارد حال خوشِ لمس رنگها، دستش را نوازش کند.

عزیزان دل، والدین محترم: اندکی، تنها اندکی کودک را رها کنیم. کاغذ و مداد و رنگ را در اختیارش قرار دهیم و بخواهیم بدون هیچ چهارچوب مهارتی و تکنیک خاصی فقط بکشد و خلق کند. آنگاه خواهیم دید دنیای کودک با طراوت تر و شادتر از قاب خاکستری و سرد امروزمان است. حجم عظیم آموزشهایی که خودمان در نهان میدانیم از سر دغدغه عقب نماندن از قافله “کودک من از همه بهتره”کم کنیم. نفس کشیدن دیدن،خوب دیدن شنیدن و گوش سپردن و از همه مهمتر به او یاد دهیم:”عزیزکم،خاص بودن تو و منحصر بودنت در خودت بودن است. معمولی باش، که در آن شجاعت ویژه ای نهفته است”

دلنوشته مریم مهرآئین

پیشنهاد می کنیم از صفحه اینستاگرام آموزشگاه نقاشی ارژنگ دیدن کنید.

شما رو دعوت به دیدن کلیپ تهیه شده از آموزشگاه ارژنگ توسط babyo می کنیم.

One thought on “کودکی، شیرین ترین دوران زندگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *